رضا قليخان هدايت
2146
مجمع الفصحاء ( فارسي )
و له ايضا رحمه الله آن زرد تن لاغر گلخوار سيهسار * زرد است و ضعيف است و چنين باشد گلخوار همواره سيهسرش ببرند ازيراك * هم صورت مار است و ببرند سر مار تا سرش نبرى نكند ميل برفتن * چون سرش ببرى برود زود نگونسار چون آتش زرد است و سيه كار و ليكن * اين ز آب شود زنده و آتش بمرد زار هرچند كه زرد است سخنهاش سياه است * گرچه سخن خلق سيه نيست به گفتار گنگ است چو شد مانده و گويا چو روان شد * زيراكه جدا نيست ز گفتارش رفتار مرغيست و ليكن عجبا بىپر ازيراك * خوردش همه قار آمد و رفتنش به منقار مرغى كه چو در دست تو جنبيد ببيند * از جنبش او عقل ترا مردم هشيار تيرى است كه در رفتن سوفارش پيش است * هرچند كه هر تير ز پس دارد سوفار اقرار تو باشد سخنش گرچه روا نيست * در دين كه كسى از كس ديگر كند اقرار دشوار بود بانگ تو از خانه به دهليز * و آسان بود آواى وى از بلخ به بلغار در دست خردمند همهء حكمت گويد * جز ژاژ نخايد همه در دست سبكسار